ساقی نامه
.....ساقی چراغ می به ره آفتاب دار......
ـ آزادی به قیمت خون ! ـ قیام به همراهی چماق! حتی اگر هیچ رنگی درمان دنیای بی رنگین کمان ما نباشد........... حکومت به ضرب دروغ و خفقان را معترضانه فریاد می زنیم به دردی مشترک ... ......لازم نیست خیلی زمخت باشی ، تا بر صخره های سنگی و خارهای برنده غالب شوی !! کافی است بالیدن را اراده کنی !! پ.ن - به مناسبت روز بزرگداشت حکیم عمر خیام ( ۲۸ اردیبهشت) این قافله عمر عجب می گذرد دریاب دمی که با طرب می گذرد ساقی غم فردای حریفان چه خوری پیش آر پیاله را که شب می گذرد حتی اگر آغاز اولین اشتباه ....فرجام آخرین نیکبختی باشد ..... آنجا که " آخرین لبخند ، به اولین اتهام می پیوندد "* جریمه ای باید بنویسی ! به تاوان آینه هایی که به زنگار افروختی قلم هایی که به ناکامی فرسودی و نگاههایی که به آتش دوختی از این سرمشق هر قدر می توانی بنویس :
پ.ن : یکبار دیگر بخوانیمش ... پ.ن : "..."* برگرفته شده از نوشته های یک دوست می بینی ...؟! اگر سکوت چشمهایت را به مرزهای کبود افق بدوزی ، خورشید لب باز خواهد کرد... ...و بزرگی در انتظار کسی است که " بزرگ " را باور کند ، حتی اگر تمام دایناسورها را، بزرگی شان منقرض کرده است.... یادمان باشد ، کویر تشنه ی قرنهای بی آبی خویش نیست ! سراب را از آسمان قرض گرفته است تا دریایی بودنش را باور کنیم .... - بی مرز - گسترده همچون کویر..... دریا........ پ.ن ـ اینجا جای خالی یک غزل است غزلی که تمام قافیه هایش را ، تند باد سرد بهاری ، به تاراج برد.... ولی تغزل در رگ تمام این بیتهای نا تمام جاری است... ....در پهنه ی باران خورده ی فصل های درد ! رنگین کمان مجو که زردی مهوع پاییز غیرت و سپیدی سرد زمستان نگاه در رویش بهار نامردی سبز شد و در سرخی وقیح تابستان ، سبکسرانه میوه داد ! ...اینجا مصب تنها رودی است ، که از دریای افسانه های دلانه به کوهستان حرفهای لوکس برگشت! و کاروان شناور ، در پرسه های مدرن دیروز ، امید را در برهوت عبوس بیگانگی، امروز دفن می کنند..... دچار باید شد؟؟؟!!!! بار امانت سنگین!! نامحرمان خلوت انس! شب تاریک و بیم موج ! وعشق نا تمام ما......... پ.ن : به نظر شما جمال یار مستغنی است ؟! تقصیر تو نیست ! اگر اولین جنون بهاری را ، سرشاخه های بید مجنون ، به یکباره ! و سبکسرانه !! سبز می کنند ، در جایی که درخت های مغرور دیگر ، تازه دارند ، طعم جوانه های نورس را مزمزه می کنند ! تقصیر تو نیست ! اگر مرغهای خانگی ، برده وار ، در برابر الطاف برده دار !! پرواز را فراموش می کنند و حتی در این روزها ، که مهاجرت مرغابی های وحشی ، آسمان را به شوق آورده است ! همچنان در نیکبختی کم ارزش !! خود خانه کرده اند .... تقصیر تو نیست ! اگر گل زیبای آدمی را ، از قالبهایی گذرانده اند ، آنچنان وحشتناک ! که چون منگنه ای نقش خود را بر تن بی روحش جا گذاشته است .....هم اندازه ! هم شکل !! هماهنگ !!...ولی بی صدا..... تقصیر تو نیست ! اگر همه احتیاج به زاده شدن !! را در خود احساس می کنند ، ولی...عده ای لای چرخ دنده های حرفه های گوناگون گرفتار می شوند !......عده ای در لباس نظامی و در رزم ! جان می گیرند !... عده ای در وقاحت زندگی شهری لابه لای مدرنیسم جان می سپرند !...و عده ای تمام ادراک این بارداری گنگ را در یک زایمان زودرس ! تباه می کنند ... تقصیر تو نیست ! اگر وحشت آدمی از ناشناخته هاست !!! و فقط جسارتی روشن بینانه کافی است ، تا روی در خطر بایستی و در گیر حادثه باشی ........که دست به گریبانش اگر بیندازی ! دیگر ناشناخته نخواهد بود.... تقصیر تو نیست ! اگر تنها بذر شناس ، خاک !! است ......که گر چه ، معلوم نیست که گنده گوییهای سیاستمداران ، اشراقهای پان ژرمانیسم یا تحلیل های غریب از شاملو و شکسپیر ! که در دلی اثر می کند ! صادقانه باشد یا منطقی !!؟؟.... ولی اگر چیزی بر دلی نشست ، بی گمان به نیازی پاسخ گفته است ....بی گمان !! تقصیر تو نیست !! تقصیر من هم نبود ... که دوست داشتن ! این نیست که در یگدیگر بنگریم ...بلکه آن است ، که در چیزی مشترک بنگریم !! ................... پ.ن : سال نو مبارک به امید نو شدنهای دمادم این روزها ، در سقف لاک تنهایی ات ، روزنه هایی از نور می شکفد ، که تو را ، در بازتاب هزاران آینه !! از آنچه هستی ، به خودت نزدیکتر نشان می دهد .... خوب نگاه کن ... پیچیدن به این بیراهه درد نیست ، خستگی راههای نرفته است که آزارات می دهد! و به یاد آور ! در هیچ قانونی از دلانه های ما خبری نیست !! دل تنگی ...دل واپسی....دل نگرانی ...دل خوری...دل آزاری....دل گیری... ولی همواره رعایت قوانین نشانگر شخصیت......... ....................... بگذر از تمام رسولان آسمانی و زمینی !! که گهگاه با تناوبی کوتاه یا بلند ( حتی بلندتر !!) بشارتی را فریاد میکنند.... و به حقارت نزول تمام آیه هایی بیندیش ، که فراموش کردند: "تو پدید آورنده ی معجزه ی خود هستی !!" خدا را را به تمامی فرو بده !! و تمام خدایانی که ساخته ای : خودم خودت خودش... و ببین !! که این کفر مطلق ، هیچ عارضه ای را به تو عرضه نخواهد کرد !!!! ـ هیچ!! پاشویه کن تمام باورهای تب آلوده را !! که چون جنگجوی شجاعی است که نه ، به ارزش تهور سخت مومن است ...و نه به اعتبار اطاعت !! و از همینجاست که بیراهه درد نیست ! خسته ای ! خسته ترم !! از اینهمه راه نرفته .... پی نوشت : ۱ - وقتی تعداد کلیدهایت بیشتر از قفلهایی است که داری ، کمتر پیش می آید که بفهمی ، هیچ یک ، به هیچ قفلی نمی خورد... ۲-کمال زمانی حاصل می شود ،که دیگر چیزی برگرفتنی !! نمانده باشد ! نه زمانی که ، افزودنی باقی باشد ....


![]()
| Design By : Night Skin |


