تبليغاتX
ساقی نامه

ساقی نامه

عشق
يكي دور ور داشته بود و داشت از عشقهاي پوشالي اين دوروزمونه داد انتقاد سر ميداد...

فكر كردم اگه عشقه.. پوشاليش چيه و اگه پوشاله...
و باز گرم اين داستان شدم كه فقط عشقي عشقه كه دوام داشته باشه؟؟؟؟

كي منكر حضور عشق تولحظات ملتهبي ميشه كه كسايي تجربه كردن كه حالا دور دورن از دل هم؟؟؟
مثه رازو نيازه...ته اون لحظه هاي خالي دستي ياد خدا گر ميگيره تو دل آدم...ولي گاهي همه چي يادمونه جز اين گر گرفتنهاي عاشقونه...

نميدونم گمونم يه جور هذيونه اين حرفا...ولي شك ندارم واسه عاشق بودن يه جنوني لازمه...وشايد همين جنونه كه پوشالي نشونش ميده...ولي اگه اين نباشه اونم نيست......
+نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعتتوسط ساقی |
انديشه....حس...
فكر مي كردم امروز كه آدما چن جورن:
يكي اونا كه انديشه مدارن وزندگيشون رو از پشت عينك منطق وارسي ميكنن و تا يه تصوير ذهني استخوون دار نسازن قدم ور نمي دارن...اينا گمونم هيچوقت سير لذت نمي برن از چيزي ...بسكه گيرن به دستانداز تفكر...

يه دسته حس محور ...انگار 2 انگشت بالاي زمين راه ميرن با معيار زميني نميشه فهميدشون ...هر چيزي واسشون امكان داره...بي وسواس منطق ودلواپسي فكر...سوار توسن حس ناب مث دنياي خواب...

يه سري اونان كه نه انديشه دارن نه حس....نميدونن چي كار ميخوان بكنن يا اصلن كاري ميخوان بكنن!!!زنده ان به نفس كشيدن و گاهي غرق لذتهايي كه حتي خوب دركش نمي كنن...پول...تفنن......

ولي به گمونم وارسته ترينشون اونان كه حس رو به ظرايف انديشه آراستن و انديشه رو به لذايذ حس آشتي دادن....
+نوشته شده در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعتتوسط ساقی |
دوگانگي
يكي كامنت جالبي گذاشته بودوياد هرمان هسه افتادم واين نوشتهاش:
وجود بر دوگانگي استوار است...انسان يا زن است يا مرد ...يا آواره وآزاده است يا شهر نشين و زبون...اهل انديشه است و منطق يا تابع احساس ...
پيوسته يكي را بايد به بهاي ديگري به دست آورد و هميشه يكي به قدر ديگري خواستني است...
انگار خدا نقصي در خلقت انسان به صورت اشتياق نهاده....اشتياق به بيش خواهي .............
+نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعتتوسط ساقی |
دل تنگي
دل تنك......ميگن هر كي قد تشنگيش لذت ميبره...
گمونم اينجوري اگه نكاه كنيم....دلتنگي مال خود آدمه نه كس ديگه....و لذتبخشه
و قشنگيه دلتنگي به اينه كه هيچي جايگزين مورد دلتنگي نميشه....كه دلتنگي به پوسته نيست ....
+نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعتتوسط ساقی |
شرابخانه

آره فقط روز مرگی نیست که یا دمون برده چه قدر بند شدیم به عدد و رقم....

حکایت آدم بزرگهای شازده کوچولو...که اگه از یه آدم تصویری بخوان بسازن میگردن دنبال سنشو ماشینشو ....و تا سر در نیارن نمیفهمن طرف کیه...

بچه ها عجیب موجوداتین...چون گره ذهنی ندارن راحت بحث میکنن نتیجه میگیرن

و کاش میشد ذهن تلمبار شده از بهم ریختگیهای منطقی را نجات داد....که چشم دله که چیزای مهمو میبینه

میگن دنیای امروز آدمو از خودش دور کرده ...روحیه اعتراضو لذت جویی و کنجکاویو از بین برده....

میگم یه سلام بدیم به اونچه از خاطرمون رفته از سادگی...بی وسواس عدد و رقم....

نخفته ام ز خیالی که ميپزددل من



خمار صد شبه دارم شرابخانه کجاست

+نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعتتوسط ساقی |
شوق
اندوه جز شوق فرو نشسته چیز دیگر نیست...و درخشندگی هر چیز از شوق مدام ماست.....و هرشوقی فرسودگی عاشقانه و دلپذیریست..... !!!
+نوشته شده در دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعتتوسط ساقی |
قد زندگي!
حيوانات به سادگي به ما نشان مي دهند که چطور مي توان محدوديتهاي ذهني تحميل شده را پذيرفت . کک, فيل و دلفين مثالهاي خوبي هستند.

فيلها را مي توان با محدوديت ذهني کنترل کرد . پاي فيلهاي سيرک را در مواقعي که نمايش نمي دهند مي بندند . بچه فيلها را با طنابهاي بلند و فيلهاي بزرگ را با طنابهاي کوتاه به نظر مي آيد که بايد بر عکس باشد زيرا فيلهاي پرقدرت به سادگي مي توانند ميخ طنابها را از زمين بيرون بکشند ولي اين کار را نمي کنند علت اين است که آنها در بچگي طنابهاي بلند را کشيده اند و سعي کرده اند خود را خلاص کنند . سرانجام روزي تسليم شده دست از اين کار کشيده اند . از آن پس آنها تا انتهاي طناب مي روند و مي ايستند آنها اين محدوديت را پذيرفته اند
د
دکترادن رايل يک فيلم آموزشي در مورد محدوديتهاي تحميلي تهيه کرده است . نام اين فيلم " مي توانيد بر خود غلبه کنيد " است در اين فيلم يک نوع دلفين در تانک بزرگي از آب قرار مي گيرد نوعي ماهي که غذاي مورد علاقه دلفين است نيز در تانک ريخته مي شود . دلفين به سرعت ماهيها را مي خورد . دلفين که گرسنه مي شود تعدادي ماهي ديگر داخل تانک قرار مي گيرند ولي اين بار در ظروف شيشه اي دلفين به سمت آنها مي آيد ولي هر بار پس از برخورد با محافظ شيشه اي به عقب رانده مي شود پس از مدتي دلفين از حمله دست مي کشد و وجود ماهيها را نديده مي گيرد . محافظ شيشه اي برداشته مي شود و ماهيها در داخل تانک به حرکت در مي آيند آيا مي دانيد چه اتفاقي مي افتد ؟ دلفين از گرسنگي مي ميرد غذاي مورد علاقه او در اطرافش فراوان است ولي محدوديتي که دلفين پذيرفته است او را از گرسنگي مي کشد .
ما دلفين نيستيم فيل و کک هم نيستيم ولي مي توانيم از اين آزمايشات درس بگيريم زيرا ما هم محدوديت هايي را مي پذيريم که واقعي نيستند به ما مي گويند يا ما به خود مي گوييم نمي توان فلان کار را انجام داد و اين براي ما يک واقعيت مي شود محدوديت ذهني به محدوديتي واقعي تبديل مي شود و به همان مستحکمي . چه مقدار از آنچه ما واقعيت مي پنداريم واقعيت نيست بلکه پذيرش ماست.

ا
+نوشته شده در دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعتتوسط ساقی |