تبليغاتX
ساقی نامه

ساقی نامه

برای تبسم عزیز
(بر گرفته از دفترهای سبز)

"پربودم.. سیر بودم..سیراب

ولذتم تنها این که....

آری کارم سخت است و دردم سخت

واز هر چه شیرینی و شادی وبازی است محروم 

اما...

این بس که میفهمم !

خوب است....

احمق نیستم."

 

چی فکر میکنید؟؟؟احمق نبودنی که دکتر وصف کرده به بهاش می ارزه؟؟؟

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعتتوسط ساقی |
دل+تنگی+دلتنگی
ولی از این دلتنگی....... که گاهی آنچنان برهوت میکنه دل آدمو که هر چی بارون از بهانه های خوشبختی سیل میکنی به شستنش ...نرسیده بهش بخار میشه ..وباز برهوت میزنه به دلتنگی....

 

میگن دلی دله که تنگ بشه از این دست....خدایا چقد منعمی که طراوت امید رو از هیچ دل بیابون زده ای نمیگیری!!!که باز به گل میشینه دشت ....

 

پ.ن:وقت دل تنگی حس کردین یه چیزی انگار تنگ میکنه  قفسه سینه و همون حوالی رو؟؟؟انگار یه فشاری هست که نمیذاره درست نفس بکشی؟؟؟

فکر میکردم اونکه این واژه رو ساخته عجب دل گرفته ای داشته......

+نوشته شده در شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعتتوسط ساقی |
هر جیزی یه قیمتی داره؟؟!!
دو تا چشم درشت که بیشترشو عنبیه ومردمک بزرگش پر کرده بود تو چشاش که خوب نیگا میکردی میفهمیدی که بعضی وقتا چشم بیشتر میآد به کار شنیدن می آد...مادرش میگفت همین چشاس که کار دسش میده!!!

گفت خوش تیپ بودبیکاری زده بود زیرد لش دنبال کارای من بود...هر جا که می خواستم...هر چی که می خواستم....مامان و بابای پولدار...خونه ی بی غم...دانشجوی دانشگاه آزاد تو یه شهرستان .....

پسر عمه ام ولی باباش معتاد بود مامانه جز غر زدن واسه  بی  پولی کاری بلد نبود...خودش شاگردی میکرد ۱۲ ساعت تو روز..ونمی دیدمش آخه...

مامانه آه کشید....

(زدزیر گریه به همه ی پهنا ی درشت چشماش)...موبایلش جواب نمیده...دوساش میگن منتقل شده....

پول سقطشو از کجا بیارم ...کی میگه عشق خریدنی نیس...اگه پول نداشت...اگه پسر عمه ام پولدار بود...

مامانه دیگه بارید..

+نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعتتوسط ساقی |
آره یا نه؟
یکی از دوستان نوشته بود"امید سراب گونه همون بهتر که بره در کوزه"

 

میخوام بدونم وقتی زندگی اینقد لب مرز فنا پیش مره (البته صعودی حکما)کدوم امیده که رنگ سراب نداره؟؟؟؟

 

و اگه دل به به همین ها ندیم زندگی به کجا میره؟وبازم کدوم کویر چشیده ای حکم میده که این سراب تهش بی چشمه است و لا غیر؟؟؟

+نوشته شده در شنبه هجدهم فروردین 1386ساعتتوسط ساقی |
ولی کویر..ولی سفر....
سلام بعد یه مدت ...

ولی دستم پره...عکسو ببینین ...مال یه تیکه اس بین جندق و معلمان....فقط کویره و سراب....باز کویر باز سراب...باز باز هم..

 

اونقد بی جنبنده بی رویش که وهم ورت میداره...

 

کاری به فیزیولوجی سراب ندارم!!!ولی واقعا سراب تو کویر به کار می اد...امید...

+نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعتتوسط ساقی |
سوغاتی؟؟؟...به چشم
+نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعتتوسط ساقی |