تبليغاتX
ساقی نامه

ساقی نامه

بهار...(سربلندی شرم حضور زندگی)
 

آنجا:

بهار - با جوانه های سبز و سمج - سر میرود ،از سر شاخه هایی که هنوز رنگ زمستان دارد...

و سمبلی می شود، از تبلور حیات : "اینهمه سبز شکوفا!!"

                          ماحصل تلاقی تاریخی و مکرر این فصلهای همسایه....

اینجا:

بذری ناخوانده ! در خاک وجود ،جسارت رویش را مزمزه می کند !

همچون کرشمه ی مضرابی بر تن ساز، تا ظهور ترانه ای !!!

 

و این یعنی هنوز ! زندگی ، همه جا .........

...............

بهارتان مبارک

 

پ.ن ـ به نظر شما کدامیک در ایجاد  تغییر موثرتره :  تدریج منطقی ! یا جرقه های دلانه!.....؟؟؟

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعتتوسط ساقی |
حبس زندگی....همراه با انتخابات....
 

مدتی است که من در زیر آسمانی زندگی می کنم که محصور در آمفی تئاتر کوهسارانی است که دیواری فرو ناریختنی گرد ملک اربابی کشیده است !!!

و ظرف مدت اینهمه سال،همان زمین ،همان باران و برف،همان روزهای مقدس ،همان غذا،همان دلتنگی و همان درد فقر هست که هست ...فقری که انگاری از پدران به ارث رسیده ..

نتیجه اینکه کار سخت و شرافتمندانه ،هرگز دردی را دوا نکرده است!

شریرانه ترین بی رحمیها و بی عدالتیها ،آنچنان عمر طولانی داشته اند که جای خود را در میان پدیده های طبیعی مثل باد و باران و برف باز کرده اند ....

چنین به نظر میرسد که زندگی مردم و جانوران و زمین در دایره ای غیر قابل انعطاف ،محصور در کوهها و گذرگاههای زمان ثابت شده است!!

 

چنانکه همگی به قهر طبیعت !! محکوم به گذراندن دوران "حبس زندگی "هستند!!!

 

پ.ن -برداشتی آزاد از کتاب فونتامارا (اینیاتسیوسیلونه)

+نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعتتوسط ساقی |
دیده ام آن چشم دل سیه که تو داری
 

گهگاه در مصب حجله های طلایی ذهن

قافیه ای نا کام، وصال را خمیازه میکشد...

و انتظار سر میرود ،از حوصله ی اینهمه بیت نا تمام!!!

 

...هیچ فکر کرده ای ؟!که عشق!لازم هست!کافی نیست......

                                                              کافی نیست...

+نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعتتوسط ساقی |