گهگاه که روزهایم را ،حوصله ای که کم آورده ام ،خمیازه می کشد....
و خلسه ی هیجانی که می گذرد ،خستگی را بو می کشد....
....آنگاه که به لحظه هایی اثیری چنگ می زنم و جیوه گون از چنگم می گریزند...
- به یاد می آورم که فاصله های بی رمق را به لبخندی سهمگین و معجزه سا می توان پیمود !!
و دیگر هیچ تمنایی (هر چند محال ) تصویر ترد این التهاب را نمی آزارد !
پ.ن :در مملکتی فردوسی را به "عجمی که بدین پارسی" زنده کرد !! پاس می داریم ،که اربابانش خلیجی را عربی کرده اند ،که همیشه فارس بوده است......
یکی می گفت: زندگی در خور "من" ، حتی "ما" نبود ، ولی تنیده شده بود به دور ما ! با این آئین نا نوشته و غریب که : باید راضی و قانع بود!!
دیگری می گفت: "درخور" یعنی آنچه لایق ماست! رضایت مده ! تا قناعت جذب شود ، در جذبه های عصیان تو ....
یکی : آغاز اندیشه ، آنجا ، که هنر عقیمانه آفرینش را وداع می کند ! شروع اشتراک ما بود ، بهم رسیدن بی وزن تصویرهای مجازی در این سوی آینه !!
دیگری : زهدان هنر را ولی ، اندیشه آبستن می کند!! گیریم تا بلوغ نورانی زایش ،بارداری درد اندود و راز آلود جاری است.....
یکی : جهان به اعجاز مشغول بود ،و ما نظاره گرانی بودیم ، که در " آرامش بی شادی"! سکون را ، نه به فریب ! که به تسلیم !! می پذیرفتیم .....
دیگری :...ولی معجزه همچنان ادامه دارد ،نا در مکان و بی در زمان....آفتابی لب درگاه ،که اگر در بگشایید به رفتار شما می تابد !*
یکی : ....مقام این جا ، نا رسیدن است و نا توانستن !!
...که پای رفتن ، زنجیر و نگاه خواستن درگیر است......
دیگری : حادثه ای پا به ماه کن !!!
آن جا که دستهای "می خواهم ِ" تو ، آغوش "می رسم "هایت باشد...
یکی : ...باید تقسیم شوم ، بین "ای کاش"بودن ها و "ای وای " نبودنها !!!
میان گور لذت های نبرده و حضور دردهای نا خوانده !!!
دیگری : این تقسیم به اعشار می رسد!
دریغهای جاویدان را دفن مکن !! رها کن ...رها شو !!.......
*از سهراب
پ.ن -" دریغهای جاویدان "!!
به نظر شما وجود خارجی داره؟!

