تبليغاتX
ساقی نامه

ساقی نامه

راههای نرفته
 

به اینجا گوش مسپار

گهگاه سکوتی سنگین گوش را کر می کند

                    (همچون خاموشی وهم اندود جنگلی ،در انبوه درندگان)

و گهگاه آرایش کلام چشم را کور

                  (همچون مرهمی پیراسته بر زخمی چرکین )

 

...اینجا،"تقریبا" ،در هیچ بندی !  پای بند نیست

و از محال تا ممکن ! تواتری بلند ! دارد...*

 

....اینجا در آبگیر درد ، ذوق نشا می شود ( به تلاشی مکرر و شوقی افزون)

و گرچه پیش رو ،عطر سبزینگی آنچه رسته است ، بخار اندوه را خجل می کند !

ولی  پشت سر ، تغزل وجود نا آرامی جاری است ، که راههای نرفته !* خستگی های عجیب به جانش می گذارد .....

 

 

 

**

*پ.ن ۱:محال و ممکن در حوزه ی دلبخواهی ها است ، نه امکانات !

*پ.ن ۲:راههای نرفته ، نیمه خالی لیوان نیست ،خواستنی هایی اصیل است ، که هنوز به تجربه نرسیده است ! و این هنوز !! قیدی در حوزه ی  زمان ! نیست....

 

 

 

+نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387ساعتتوسط ساقی |
4تیر روز زن ....14 تیر روز قلم...
 

.....هنوز از عافیت مهجور است ،دل همیشه تبدار من (ما)

و هنوز به عشوه ی معجزه ای ـ ازجنس شفا! ـ نگران....

 

می گویند آرزوهایت را به چادر سحابی دوخته ای ، که پای هیچ ،نوردِ فضایی!!به بلندی پروازت نمی رسد ...

 

.....می گویند در مجیزِ زن، آتش معصومیتی افسانه ای را ، داغ می کنید ،تا مرد از بضاعت اندکِ عدالت ورزی اش ،شرمگین شود !!

 

...می گویند هذیانِ بی قلقی های توست ، آنگاه که چیزی را به تمامی ز یاده می خواهی !!

..........

آخر مگر فروغ، دستانش را در کدامین خاکِ نامرغوب پاییزی! کاشته است ،که زنانه های غریبش ،در هیچ بهاری سبز نشد...

 

آخر مگر مردی از آن جنس که: " در زنان چیزی نمی یافت !"در آینه ای تمام قد، برای همزادش ـ آیدا ـ نسروده است که : "هیچ چیز در کنار من عظیم تر از تو نبوده است " ؟!*

 

و مگر  روحِ بی تاب من ، زمزمه ی کدام باور ناممکن را در گوش زمان کوک می کند ،که سازش همواره ناهموار است ؟!

و باز هم مگر دل من (ما) می تواند خشکسالی را باور کند ،جز آنکه به بارشی سیل آسا چشم بسته باشد؟!

.....

قلم توتم من نیست ، ولی عصیانگرانه پرواز را به خاطر می سپارم...

 

 

*شاملو

+نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعتتوسط ساقی |