تبليغاتX
ساقی نامه

ساقی نامه

کی شعر تر انگیزد ،خاطر که حزین باشد؟
 

(دیالوگ اول)

اولی : در گشت و گذاری بی انتها ، به شب رسیده بودم ، در جاده ای پر پیچ و تاریک ! تنها !

دومی : همراهی ؟ همسفری؟

اولی : خودم !.... با خودم که در آمیختم ، آبستن هزار " کودک درون " !! شدم ...

دومی : ....وزایش؟ و درد ؟!

اولی : هر قابله ای بخشی از "هزار " را کاست ، تا تولد میسر باشد !

دومی : ......و مادری نیز !؟

اولی : چند تایی چشم گشودند ، تا من ! ببینمشان !!

دومی : نگاهی عمیق می بایست !؟

اولی : نه ! نگاه کافی نبود ! نیست !

        نوزادان کلافه ای از نورند !

        کلافی هزار پیچ و صد خم .....

دومی : .... پس ؟

اولی : منشور ! فقط منشور می خواهم .......

 

 

پ.ن : چرا کودک درون به بلوغ نمی رسد ؟!

+نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعتتوسط ساقی |