تبليغاتX
ساقی نامه

ساقی نامه

...آرزویی گر به دست باد یغما رفت ، رفت !!....................رفت؟؟!!
 

تقصیر تو نیست !

اگر اولین جنون بهاری را ، سرشاخه های بید مجنون ، به یکباره ! و سبکسرانه !! سبز می کنند ، در جایی که درخت های مغرور دیگر ، تازه دارند ، طعم جوانه های نورس را مزمزه می کنند !

 

تقصیر تو نیست !

اگر مرغهای خانگی ، برده وار ، در برابر  الطاف برده دار !! پرواز را فراموش می کنند و حتی در این روزها ، که مهاجرت مرغابی های وحشی ، آسمان را به شوق آورده است ! همچنان در نیکبختی کم ارزش !! خود خانه کرده اند ....

 

تقصیر تو نیست !

اگر گل زیبای آدمی را ، از قالبهایی گذرانده اند ، آنچنان وحشتناک ! که چون منگنه ای نقش خود را بر تن بی روحش جا گذاشته است .....هم اندازه ! هم شکل !! هماهنگ !!...ولی بی صدا.....

 

تقصیر تو نیست !

اگر همه احتیاج به زاده شدن !! را در خود احساس می کنند ، ولی...عده ای لای چرخ دنده های حرفه های گوناگون گرفتار می شوند !......عده ای در لباس نظامی و در رزم ! جان می گیرند !... عده ای  در وقاحت زندگی شهری لابه لای مدرنیسم جان می سپرند !...و عده ای تمام ادراک این بارداری گنگ را در یک زایمان زودرس ! تباه می کنند ...

 

تقصیر تو نیست !

اگر وحشت آدمی از ناشناخته هاست !!! و فقط جسارتی روشن بینانه کافی است ، تا روی در خطر بایستی و در گیر حادثه باشی ........که دست به گریبانش اگر بیندازی ! دیگر ناشناخته نخواهد بود....

 

تقصیر تو نیست !

اگر تنها  بذر شناس ، خاک !! است ......که گر چه ، معلوم نیست که گنده گوییهای سیاستمداران ، اشراقهای پان ژرمانیسم یا تحلیل های غریب از شاملو و شکسپیر ! که در دلی اثر می کند ! صادقانه باشد یا منطقی !!؟؟.... ولی اگر چیزی بر دلی نشست ، بی گمان به نیازی پاسخ گفته است ....بی گمان !!

 

تقصیر تو نیست !! تقصیر من هم نبود ...

که دوست داشتن ! این نیست که در یگدیگر بنگریم ...بلکه آن است ، که در چیزی مشترک بنگریم !!

...................

 

پ.ن : سال نو مبارک

به امید نو شدنهای دمادم

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعتتوسط ساقی |