تبليغاتX
ساقی نامه

ساقی نامه

بر بام قصر
 

نوشتم : در روزگاری که سرعت ، از صوت به نور ! نزدیک می شود....پیمودن این فاصله ی اندک ، از من تا تو !! چرا اینقدر دشوار است !؟

نوشتی : دیوار !

 

نوشتم : دیوار را ، لبخند باز اینهمه پنجره ، بی اعتبار کرده است ! کجاست تمنای سرک کشیدن از دهان باز اشتیاق !؟

نوشتی : تردید !

 

نوشتم : تردید رنگ می بازد آنجا که صیقل وجودت ! در انتهای فرسایش دردناک تنهایی ، دنیا را رنگی ساخته است...

نوشتی : ستاره ی شب هجران نمی فشاند نور...

نوشتم : به بام قصر بر آ و چراغ مه بر کن....

 

نوشتی :  فضول نفس حکایت بسی کند ساقی !

نوشتم : تو کار خود مده از دست و می به ساغر کن........

 

 

پ. ن : کسی از تصویر سازی چیزی می داند ؟

+نوشته شده در جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعتتوسط ساقی |
زمینی ...آسمانی..
 

 

 

کافی است در یکپارچگی طبیعت غرقه شوی تا عروج جاری هر لحظه را درک کنی !

قبول؟

ولی فرشته ها ( که پا یشان بر زمین نیست) سهمی از  آن بر نمی دارند !

می بینی ! لذت سرمستی از آن کسی است که تلخی دل تنگی را چشیده باشد....

 

 

 

پ.ن : "صدای گریه ی  آن کس را  که از سر درد می گرید ، کسی نخواهد شنید ! "

با این جمله موافقید؟؟!!

 

+نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعتتوسط ساقی |
مدار بسته
 

۱- برای آزادی ( از دکتر شریعتی ):

       در عجبم !! از مردمی که خود زیر بار ظلم و ستم زندگی می کنند و آنوقت برای حسینی گریه میکنند که آزاد زیست و آزاد مرد ....

                         ********************************

 

۲- برای " کج " خلقی های تو :

      گره ای کور انداخته ای

     کورکورانه بازش نمی توان کرد ...

     به هر چراغی می آویزم ، تا بدانی : فاصله ی بین دیدن و ندیدن

                                                    تنها " روشنایی " است ........

 

                          **********************************

 

۳- برای جاده های پر ستاره ی کویر :

    فاصله ای اندک مانده بود از " حضور " تا ... باور "همراهی "

    ولی هبوط داغ درد !! از سقوط سرد اشتیاق ! زیباتر بود .........

               

                    ************************************

 

۴- برای خودم !

   اندیشه های تب زده ات را پاشویه کن ! 

  آنجا تمامی آتش را به آغوش می کشی....

  و  اینجا غربت با ریشه هایی سرد و عبوس و عمیق بیداد می کند...

ببین !  نزدیکترین شاخه هایی که برایشان بیشترین ثمر را آرزو کردی ،چقدر غریبه اند با ساقه های تو !!

 (.....اما !  نه غریبه تر از آشنایی !!..........)

 

 

 

 

 

+نوشته شده در جمعه نهم مرداد 1388ساعتتوسط ساقی |