نوشتم : در روزگاری که سرعت ، از صوت به نور ! نزدیک می شود....پیمودن این فاصله ی اندک ، از من تا تو !! چرا اینقدر دشوار است !؟
نوشتی : دیوار !
نوشتم : دیوار را ، لبخند باز اینهمه پنجره ، بی اعتبار کرده است ! کجاست تمنای سرک کشیدن از دهان باز اشتیاق !؟
نوشتی : تردید !
نوشتم : تردید رنگ می بازد آنجا که صیقل وجودت ! در انتهای فرسایش دردناک تنهایی ، دنیا را رنگی ساخته است...
نوشتی : ستاره ی شب هجران نمی فشاند نور...
نوشتم : به بام قصر بر آ و چراغ مه بر کن....
نوشتی : فضول نفس حکایت بسی کند ساقی !
نوشتم : تو کار خود مده از دست و می به ساغر کن........
پ. ن : کسی از تصویر سازی چیزی می داند ؟
کافی است در یکپارچگی طبیعت غرقه شوی تا عروج جاری هر لحظه را درک کنی !
قبول؟
ولی فرشته ها ( که پا یشان بر زمین نیست) سهمی از آن بر نمی دارند !
می بینی ! لذت سرمستی از آن کسی است که تلخی دل تنگی را چشیده باشد....
پ.ن : "صدای گریه ی آن کس را که از سر درد می گرید ، کسی نخواهد شنید ! "
با این جمله موافقید؟؟!!
۱- برای آزادی ( از دکتر شریعتی ):
در عجبم !! از مردمی که خود زیر بار ظلم و ستم زندگی می کنند و آنوقت برای حسینی گریه میکنند که آزاد زیست و آزاد مرد ....
********************************
۲- برای " کج " خلقی های تو :
گره ای کور انداخته ای
کورکورانه بازش نمی توان کرد ...
به هر چراغی می آویزم ، تا بدانی : فاصله ی بین دیدن و ندیدن
تنها " روشنایی " است ........
**********************************
۳- برای جاده های پر ستاره ی کویر :
فاصله ای اندک مانده بود از " حضور " تا ... باور "همراهی "
ولی هبوط داغ درد !! از سقوط سرد اشتیاق ! زیباتر بود .........
************************************
۴- برای خودم !
اندیشه های تب زده ات را پاشویه کن !
آنجا تمامی آتش را به آغوش می کشی....
و اینجا غربت با ریشه هایی سرد و عبوس و عمیق بیداد می کند...
ببین ! نزدیکترین شاخه هایی که برایشان بیشترین ثمر را آرزو کردی ،چقدر غریبه اند با ساقه های تو !!
(.....اما ! نه غریبه تر از آشنایی !!..........)

