سراب
می بینی ...؟!
اگر سکوت چشمهایت را به مرزهای کبود افق بدوزی ، خورشید لب باز خواهد کرد...
...و بزرگی در انتظار کسی است که " بزرگ " را باور کند ، حتی اگر تمام دایناسورها را، بزرگی شان منقرض کرده است....
یادمان باشد ، کویر تشنه ی قرنهای بی آبی خویش نیست ! سراب را از آسمان قرض گرفته است تا دریایی بودنش را باور کنیم ....
- بی مرز
- گسترده
همچون کویر..... دریا........
پ.ن ـ اینجا جای خالی یک غزل است
غزلی که تمام قافیه هایش را ، تند باد سرد بهاری ، به تاراج برد....
ولی تغزل در رگ تمام این بیتهای نا تمام جاری است...
+نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعتتوسط ساقی |
