خزان چگونه بفهمد بهار یعنی چه؟


رسیدن به دور دست ها

مستلزم گذشتن از نزدیکی هاست

ولی امان ..

که رسیدن به نزدیک

دشوارترین کار دنیاست 

.....

پ .ن : 

ارغوانی ...رنگ غریبی است ، انگار بوی اتفاق دارد ، انگار تندی و تلخی و شوق هم دارد

انگار یکباره بهم تنیده گی لحظه ها را می شکافد و حضور چیزی را ، که از قلم انداخته ای به رخت می کشد

ارغوانی وهم ندارد ... وضوح یکباره ای است انگار ، که خاکستر تمام  "شاید ها"  را الو می دهد

و ... درست بالای رنگین کمان ... در اهتزار عظیم رنگ و زندگی ... گهگاه امیدی نورس از شیب تند و صریح ارغوانی دیرین سر می خورد  و بهت می ماند ... 

رنگ غریب ... 



سیاه مستی از این درد


زبان ساده ی یک حس پر ترانه  شدن 

نگاه دزدکی از سر در یک باغ

و سر کشیدن لاجرعه ی پیاله ی نور ... کنار سایه ی خورشید

.....

 شکوه قطعی تردید

وضوح بی شک یک وهم

...شبیه معجزه بودن 

....


پ .ن : 

استاد اکهارت میگه : تمام چیزهای به راستی مهم مثل خلاقیت ، عشق ، شادی و آرامش درونی از جایی ورای ذهن بر می خیزد ... جایی درون ما آنسوی آشفتگی های زندگی ...پر نشاط بدون متضاد ...ورای واژگان ... آرام

 ...

ولی ... گمونم برای نوشتن این حرفها ، با ذهنش توی دل تموم آشفتگی های زندگی ش ... نا آرومی رو تجربه کرده ...